امشب نگرانی به سراغم اومده. نکنه عادت کردم به نگرانی.........نگرانی برای آینده.......نگرانی از اینکه دیر شده ولی میگن ماهی رو هر وقت از آب بگیریم تازه است. گاهی باور سخنان زیبا خیلی سخت است
یا
خدا گر ز رحمت گشاید دری ز حکمت ببندد در دیگری
. و این خانم که رفتن خواستگاریش هنوز تا حالا ازدواج نکرده و حدود ۵۰ داره. پدر خانم هم در قید حیاته و سکته کرده و جاخوابه.
شناسنامه ها رو بردن محضر. عاقد میگه حتما باید اجازه پدر خانم باشه!!! حالا خانم ۵۰ سالشه ها.
از اون ور خانم ۱۸ سالشه یه بار طلاق گرفته دفعه دوم که می خواد ازدواج کنه اجازه نمی خواد!!!!
باری امروز خوشحال رفت چک رو از بانک وصول کرد و ریخت به حساب خودش. بعد رفت رمز اینترنتی کارت که قبل از عید سفارش داده بود گرفت تا بتونه پول رو اینترنتی کارت به کارت کنه به حساب کارت یک بانک دیگه(دقت کنید این با رمز دوم متفاوته و پروسه تحویلش حداقل دو هفته طول می کشه)
اینترنت پرسرعتی یافت و شروع کردن به وارد کردن پین ۱ ٬ رمز٬ کد٬ شماره مقصد ومبدا و...
"انجام عملیات امکان پذیر نمی باشد"
دوباره عملیات را انجام داد...
"انجام عملیات امکان پذیر نمی باشد"
رفت بانک "ببخشید آقا این رمز اینترنتی...کارت به کارت..." یارو بانکیه: اصلا با اینترنت نمیشه به حساب کارت یه بانک دیگه پول ریخت فقط با عابر بانک" ....: پس این رمزه واسه چیه!!!؟
عابر بانک هم صف بود تا![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
.....(واسه هم چادر مقنعه بذارید چون همه خانم بودن)
عابر خلوت پیدا کرد و شماره ها رو وارد کرد یه دو دقیقه ای رو صفحه نوشته بود "انتقال پوا در کمترین زمان..." بعد یهو نوشت: "دستگاه در حال حاضر پاسخگو نمی باشد".....:خب اگه پاسخگو نیست این همه شماره واسه چی می پرسه
عابر بانک بعدی....شماره ها....
"شماره کارت مقصد غلط است"
تلفن به شخص مقصد........ اشغاله...خط رو خط صدای چند تا بچه از پشت خط.....اشغاله........شبکه کلا مشغوله....بعدا شماره بگیرید............
پرسید: شما؟
منم گفتم: آبجیت
-باورم نمیشه....تویی؟
-پدرت چطوره؟
-اجازه بده بهت زنگ بزنم؟
-من هیچی حرف نمی زنم (یعنی اصلا حوصله حرف زدن نداشتم)
.
.
.
صدایش سرشار از ذوق بود. خیلی خوشحال بود. از مشکل پدرش گفت و اینکه باید تحت مراقبت باشه. صدای زیبایی داشت و خودش به تنهایی دقیقه ها صحبت کرد. شعری که سروده بود را خواند........ اشک در چشمانم حلقه زد(ولی نریخت
) دوستش دارم یک برادر کوچک به برادرهای کوچکم اضافه شد ولی باید مراقب باشم................
به یاد ندارم در زندگی کسی رو نفرین کرده باشم غیر از یک بار دیگه حدود ۶ سال پیش٬ البته اون دفعه خودم می دونستم از ته دل نیست ولی این بار بی اختیاربود و از ته دل. از این موضوع کمی ناراحتم. رفتار پسندیده ای نداشتم. کاش ادامه پیدا نکنه.......................
اطراف خونه بهم ریخته پر از وسیله. یه عالمه سبزی خورشتی واسه یه مشتری آماده کرده. نرخ رو ازش می پرسم از نرخ بازار کمتر. میگه برام مشتری بیارید، رفتم قسطی جنس برداشتم باید پولش رو برسونم.
به فکر فرو می روم. برای انجام کاری که در ذهن دارم مصمم تر می شوم......
